تبليغاتX
مقصود صالحی

مقصود صالحی

گزارشي از آخرين اجراي منوشكين در فرانسه

 

این مطلب را رضا کوچک زاده ، برای ویژه نامه ی بیناب ویرایش کرد و نظم فعلی آن محصول کار اوست. من هم این مطلب را به دو دوست عزیزم ، که با هم همسفر هم بودیم ، محمد و مهناز عزیز تقدیم می کنم . بخصوص که اخیرن شبی پر از خنده و خاطره داشتیم .  

اشاره

در فروردين 86 براي اجراي نمايش اديپ به فرانسه رفتم. اين نمايش حاصل کار دانشجويان ايراني و فابريس نيکو، کارگردان فرانسوي بود و پس از اجرا در جشنواره‌ي تئاتر دانشگاهي در ارديبهشت 85 با پي‌گيري‌هاي نيکو و بخش بين‌الملل جشنواره، امکان اجراي آن در پاريس فراهم شد. جدا از بحث در کيفيات اين اجرا که متاسفانه هر گز نقد و بررسي نشد، فراهم آمدن چنين فرصتي براي دانشجويان تئاتر مغتنم بود. يکي از فرصت‌هاي بسيار خوبي که در اين سفر فراهم شد، ديدن آخرين اجراي گروه «تئاتر خورشيد»1 به نامLes Ephemers به کارگرداني آرين منوشکين بود. قطعاً يک بار ديدن اين نمايش، آن هم با وسع علمي من براي نقد و تحليل آن کافي نيست. آنچه در اين‌جا مي‌نويسم گزارشي از اين اجراست تا بيش‌تر زمينه‌اي براي معرفي و آشنايي باشد.

 

Les Ephemers

اين نمايش از چهل قطعه‌ي کوتاه تشکيل شده بود و در دو بخش و دو شب (هر شب 520 دقيقه) ارائه مي‌شد. قطعات کوتاه، چه در حوزه‌ي متن و چه در سبک اجرايي کاملا رئاليستي بودند. هر قطعه، روايتي کوتاه از يک زندگي بود که عنصري از آن - يک مکان، شخصيت يا حتا يک شيء - آن را به قطعات ديگر ربط مي‌داد و در کل موزاييکي از زندگي افراد در زمان‌ها و مکان‌هاي مختلف ارائه مي‌داد2. هر يك از داستان‌ها نيز در چند تکه از اين موزاييک بيان مي‌شد. بعضي از اين قطعات در طول دو شب کامل مي‌شدند و برخي ديگر در يک شب. نمايش گستره‌ي زماني وسيعي را از جنگ جهاني دوم تا جنگ عراق، مي‌پيمود و وضعيت انسان‌هاي متفاوتي را در برهه‌هاي متشنج تاريخي – اجتماعي و روحي، نشان مي‌داد. مشخص بود که هر بازي‌گر گوشه‌اي از فرهنگ زيسته‌اش را روي صحنه آورده؛ بازي‌گر چيني، مهاجري در پاريس بود که روي آهنگ يک ترانه‌ي فولکلور آمريکايي، ترانه‌اي چيني مي‌خواند، يا شقايق بهشتي بازي‌گر ايراني کار، نقش پيرزن فقير خيال‌بافي را بازي مي‌کرد که فکر مي‌کرد ملکه‌ي «ميان رودان» (بين‌النهرين) است و دلش براي سرزمينش تنگ شده بود. وقتي پيرزن مي‌خواست به بين‌النهرين برود، به او خبر مي‌دادند که کشورش – عراق كنوني - ويران شده و او در بيمارستان رواني بستري مي‌شد. ساختار روايي هر يك از اين قطعات، من و خيلي از دوستان را به ياد آثار محمد يعقوبي مي‌انداخت. هر قطعه يک اجراي رئاليستي کامل بود. جزييات هر صحنه و جزييات هر کنش بازي‌گران به دقت پرداخته شده بود. توانايي بازي‌گران در ارائه‌ي درست کنش‌ها بر روي صحنه عجيب بود. حتا ما که زبان نمي‌دانستيم، بيش‌تر روابط و کنش‌ها را کاملا درك مي‌كرديم. گروه «خورشيد» پيش از اين نيز تجربه‌هاي فراواني در ساختار اپيزوديک داشته است. بخشي از علاقه‌ي گروه منوشکين به اين نوع ساختار از تبعات توليد کولکتيو تئاتر است ولي به نظرم در اين اجرا روايت متاثر از تجربه‌هاي سينماي جديد در روايات منفصلي که به هم پيوند مي‌خورند (يا حتا الزاما پيوندي هم ندارند) تشکيل شده بود؛ چيزي شبيه فيلم‌هاي آلتمن – به‌ويژه برش‌هاي کوتاه که مي‌شد ارتباطات تماتيکي هم ميان اين دو اثر يافت. همه‌ي ادعاي سينماي امروز در برخورد با چنين شيوه‌ي روايتي، توانايي فراوان سينما در بر هم زدن منطق روزمره‌ي زمان و مکان و بازتعريف روابط مکاني و زماني است. در اجراي گروه «خورشيد» يک تمهيد اجرايي ساده در ايده و البته مشكل در اجرا، توان بر هم زدن زمان و مکان در صحنه‌ي تئاتر را دو چندان کرده بود؛ هر اپيزود روي دايره‌هاي متحرکي اجرا مي‌شد که دو تن از اعضاي گروه (که بيش‌تر شامل بازي‌گران اصلي هم مي‌شد) آن را روي صحنه‌ي دو سويه‌ي تئاتر به گردش درمي‌آوردند. در واقع تماشاگر در هر صحنه با يک بازي و صحنه‌پردازي به دقت واقع‌گرايانه اما چرخان روبه‌رو مي‌شد. دواير چرخان از سويي به صحنه مي‌آمدند و از سوي ديگر خارج مي‌شدند. برخي صحنه‌ها در دو يا سه دايره‌ي چرخان اتفاق مي‌افتاد. براي نمونه صحنه‌اي که پسر جوان معتادي براي گرفتن پول پشت در خانه‌اش مي‌آمد و پدر و مادر پير پسر در آن طرف در، نمي‌خواستند به او پول بدهند؛ در ابتداي صحنه، دايره‌اي که اتاق نشيمن خانه و پدر آرام آماده‌ي خواب را نشان مي‌داد با چرخش کند به صحنه مي‌آمد. بعد پسر شتابان روي دايره‌اي که جلوي خانه را نشان مي‌داد، وارد مي‌شد. از اين‌جا با فريادهاي پسر، چرخش دايره‌ها تند مي‌شد. هر بار که والدين وسوسه مي‌شدند به پسر پول بدهند، دايره‌ي آن‌ها ملتهب‌تر، ضرب‌آهنگ تندتر و دو دايره به هم نزديک‌تر مي‌شدند. گاهي به جاي اين که بازي‌گر به مکاني برود، مکان که روي يکي از اين دايره‌ها بود به سوي او مي‌آمد و او را در خود مي‌گرفت. يکي از زيباترين کاربردهاي اين دواير در ابتداي نمايش، زماني که مردي ترديد داشت به خانه برود اتفاق افتاد. مرد ثابت ايستاده بود و به در نگاه مي‌کرد اما در به مرد دور و نزديک مي‌شد. علاوه بر سيالي مکاني و زماني دو تاثير عمده‌ي ديگر نيز برمي‌انگيخت؛ نخست اين كه با ......
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 0:47  توسط مقصود صالحی  | 

مرد خوبس معنیش جمع باشد 2

 

1

وبلاگم به نفس نفس افتاده . یادداشتهای هر از گاهی ام حکم احیاء این وبلاگ را دارند و وبلاگ هم کم کم دارد به لیست نارضایتی هایم از خودم و غیر خودم تبدیل می شود . حالا برای این احیاء دست به دامن کشکول نویسی می شوم کار ی که از ابتدا قرار داشتم انجام ندهم . دارم به این چیزها فکر می کنم که از تقاطع دولت و شریعتی رد می شوم . در اینجا ساختمان عریض و طویل و بلندی است که سالها است در حال ساخت است . این یکی از چندین و چند بنای نیمه کاره ی تهران است . بناهایی که به درحال ساخت بودنشان عادت کرده ایم . یکی کنار خیابان تخت طاووس ، چهارراه میرزای شیرازی است ، یکی دیگر سر خیابان شصت و چهارم یوسف آباد و یکی هم کنار بلوار کشاورز . این بناها عادت ما ایرانی ها را خوب نشان می دهد : ما کهکشانهای نیمه تمام می سازیم . کهکشانهایی که قرار است ایده آل باشند ولی پیش از آن اصلن نیستند . ما استمرار مورد نیاز برای تحقق افکارمان را نداریم بنابر این همیشه در وضعیت تعلیق هستیم . به آدرسهای این بناهای نیمه کاره نگاه کنید : نیمی از این آدرسها اسم قدیم خیابانها را بر خود دارند و نیم دیگر اسم جدید ( حداقل به معنای اسم بعد از انقلاب ) بالاخره ما کجا زندگی می کنیم : شریعتی یا دولت ؟ یوسف آباد یا سید جمال الدین ؟ مطهری یا تخت طاووس ؟ پیدا کردن آدرسهای رسمی ، مثل آدرسهای آگهی ها یا اسناد شناسایی ، در اینجا مثل تبدیل قیمت کالاها از ریال به تو مان است. انقدر ریال چند تومان می شود یا این آدرس درواقع کجا می شود ؟ در واقع ؟ کدام واقع ؟ واقعیت موجود یا واقعیتی که در دست ساخت داریم اگر عمری باشد .

2

در راستای ایده آل سازی های نیمه تمام قصد دارم در موضوعی تحقیق کنم : بازنمائی جنسیت در سینمای ایران . یکی از ایده آلهای دیگرم این است که مراحل مقدماتی تحقیق و رسیدن به یک شیوه و پرسش درست برای تحقیق را ، به صورت منبع باز (open source ) روی وبلاگم بگذارم و از نظریات افرادی که وبلاگم را می خوانند ، چه در حد همین کامنتهای کوتاه و چه در فرصتهای مناسبتر ( یعنی کشدار تر ) استفاده کنم . اما آیا چنین کاری ممکن است ؟ آیا وبلاگ انتخاب مناسبی برای این کار است ؟ خوب نقدن به نظر شما محتاجم .

3

در اینجا چند تیتر خبری روزنامه های پنج شنبه 11 مرداد ماه را با شما مرور می کنم :

بدون شرح : روزنامه ی ایران در صفحه ی آخرش یک اشتباه را تصحیح کرده است :

- در خبرها آمده بود که مصطفی کرمی فیلمبردار فیلم کوتاه در حادثه ای مصدوم شده و متاسفانه برق گرفتگی دو دست و انگشتان پای او را قطع کرده که اداره ی برق گلستان علت را توضیح داده بود . متاسفانه اداره برق گلستان ، گیلان ذکر شده بود که بدینوسیله تصحیح می شود.

روزنامه های ایران و شرق : شهلا جاهد خواستار اجرای هرچه سریعتر حکم اعدامش شد .

- توضیح اینکه خانم شهلا در حال حاضر مسئول بوفه و پخش هر نوع تنقلات در زندان را بر عهده گرفته است و این شغل شریف طبعن کنافعی هم برای ایشان دارد بنابراین احتمالن ایشان هم از امیر قلعه نوعی تاسی کرده و همه ی تقصیرات را به گردن گرفته که با توجه به الگو پذیری ایشان از قهرمانان که نه پهلوانان با مرام ورزش ایران اصلن بعید نمی باشد .

روزنامه ی شرق : تیتری در صفحه ی 18 : آیا باید از دیدن زن دونده ی ایرانی ذوق زده شد

- بنا به اقرار روزنامه این مقاله ی یک ستونی ، که به نظر من از صادقانه ترین مطالب روزنامه ی شرق است ، از یکی از سایتهای منتسب به اصولگرایان انتخاب شده . کل مقاله خواندنی است اما تیتر اشتباهی دارد ، چون ذوق زدگی ما در واقع از وجود دوربین عکاسی ، چاپخانه و روزنامه و دکه ی روزنامه فروشی است حالا بقیه اش مهم نیست .  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:17  توسط مقصود صالحی  |