پیاده شین 6
احتمالن این آخرین بخش از سفرنامه ی بوشهر خواهد بود . نوشتن سفرنامه ، بعد از سفر ، قدرت فراموشی بالای من را نشان می دهد . در تهران چندان چیز دندان گیری از بوشهر به خاطرم نمی آید . به هر حال می خواهم درباره ی محله های بوشهر و استان بوشهر کمی کلیات بنویسم .
استان بوشهر به سه قسمت تقسیم می شود ، دشتستان با مرکزیت برازجان ، دشتی با مرکزیت خورموج و تنگستان که مرکزش اهرم است . اهرم و برازجان به نسبت خورموج به بوشهر نزدیک ترند . یکی از رانندگان تاکسی یاران اوشن ( چیستان : وجه شبه دار و دسته ی اوشن و تاکسی تلفنی ما در بوشهر چیست ؟ )
که بوشهری است بوشهر را بخش چهارم و با کلاس استان می داند . او اعتقاد دارد تنگستانی ها بخصوص وبعد دشتستانی ها آدمهای بی کله وزبان نفهمی هستند . او حتی از بندر عباسی ها با کمی تحقیر حرف می زند. از بوشهری ها ضرب المثلی نقل می کند که می گویند ، هفت تا تنگستانی رو با یه خر عوض نمی کنن . البته حتی راننده ی فاشیست ما از دشتی ها به عنوان مردمی اهل ادب و فرهنگ نام می برد . بجز گناوه من به دلوار و اهرم هم رفتم . در دلوار در خانه ی رئیس علی ، که حالا موزه ی رئیس علی شده ، بسته بود و نتوانستم آنجا را ببینم . در اهرم نخلستانهای انبوه را دیدم و قلعه ی زائر خضرخان که یکی از بزرگان منطقه در زمان همان رئیس علی بوده است . حالا قلعه فقط چند دیوار ویرانه است که در دست باز سازی است . اهرم یک چشمه ی آب گرم هم دارد که برایش یک استخرکی ساخته اند و بیشتر مردم محلی از آن استفاده می کنند . حتی بعد از دوبار حمام کردن احساس می کنم کمی بوی گوگرد چشمه ها بر پوستم مانده . از همه ی اینها عجیب تر جاده ی فرعی است که دلوار را به اهرم وصل می کند . این حرف راننده است که می گوید این جاده ای فرعی است و فقط محلی ها آن را می شناسند ، ظاهر جاده که مثل جاده ی اصلی است . کنار جاده طبیعت غریبی دارد، طبیعتی که من در هیچ کجای ایران و حتی در فیلم ها هم ندیده ام . تپه ماهور های خاکی که خیلی نزدیک هم و متراکم هستند . شکل این ارتفاعات خیلی عجیب است ، مثل سقف شیروانی کارخانه ها هستند . هرتپه یک مثلث قائم الزاویه است که راس یکی به ته دیگری چسبیده به همبن خاطر دره مانندهای کوتاهی در محل اتصال هر کدام از این تپه های شنی دیده می شود . شاید شبیه ترین جا به اینجا ، مانیومنت ولی باشد که در فیلمهای فورد بخصوص جویندگان دیده ایم با این فرق که تراکم ارتفاعات خیلی بیشتر است .
اینجا را در کنار جاده ی خلخال ، تالش و کویر کرمان جزو طبیعت منحصر بفرد قرار می دهم .
تقریبن نصف مساحت شهر بوشهر در اختیار پایگاه نیروی هوایی و دریایی است . از محله های بوشهر می توانم جفره ، آب شیرین کن با پارک شقاب ( ساحل ) محله جلالی ( ساحل) که کلانتری بزرگی دارد را نام ببرم . در مرکز شهر هم همان محله هایی است که قبلن به آنها اشاره کردم و مرکز تجاری و اداری شهر محسوب می شوند . اما راز آباد بوشهر جایی است که به آن بافت قدیمی می گویند . محله های روبه دریایی که سابق محلات اعیانی نشین بوشهر بوده و حالا سنتی و تاریخی است . محله های بهبهانی ، دهدشتی و کوتی و ریشهر ( که نام قدیمی بوشهر هم بوده ) در اینجاها می توانید معماری قدیمی و سنتی بوشهر را ببینید . ساختمانهایی که از خشت و آجر و تیرهای چوبی ساخته شده اند و روی آنها را اکثرن با ملات ساروج پوشانده اند . ساروج بافت زمخت و رنگ اخرائی به این ساختمانها می دهد . ساختمانهای اعیان تر که حالا رو به خیابان اصلی هستند ، با گچ نیز اندود شده اند . این نمای سفید رنگ ساختمانها ، نمای مورد علاقه ی من است، البته فقط در چنین آفتابی این جلوه رادارد . اکثر ساختمانها دو طبقه اند . اکثرن ، بخصوص ساختمانهای معمولی تر که بدنه ی کوچه ها را تشکیل می دهند ، در محل سقف طبقه ی اول تیرهای چوبی شان را نشان می دهند . بعضی از ساختمانهای عادی ، ایوان رو به خیابان دارند ولی ساختمانهای قدیمی تر و اعیانی ، که حالا موزه یا ادارات آنها را گرفته اند ، ایوانی رو به حیات خلوت درونی ( پاسیو ) دارند . بالای همه ی پنجره ها قوسهای هلالی شکل است و شیشه ها رنگی است .
دیوارهای ساروج اندود شده ، بعضی جاها شکم داده اند . اینجا هم مثل یزد است ، در یزد دو دیوار بلند ، یک کوچه ی باریک را می سازند . اگر در یزد عرض کوچه دو ، سه متر است و ارتفاع دیوارها ، چهار پنج متر ، در اینجا عرض کوچه یک متر است و ارتفاع دیوارها پنج ، شش متر . می گویند این شکل از معماری برای استفاده از سایه هایی است که دیوارها در کوچه ها ایجاد می کنند . اکثر شهرهای کویری در کوچه هاشان جریان دارند . اینجا هم شهر در لابیرنتی از کوچه ها ساخته شده است . در یکی از این کوچه ها ، خانه ای قدیمی دیدم که یک درخت رونده آن را خورده بود . درخت همه ی خانه ی متروک را در برگرفته بود و از شکاف بین تیرهای سقف به داخل خانه هم نفوذ کرده بود. یک نوع درخت گرمسیری جدید شناختم . درخت کوتاهی که حداکثر یکی ، دو متر بالاتر از زمین باز می شود . میوه ای ندارد اما در همه ی سال سایه دارد . نام بومی این درخت کور kour است .
عمارت های قدیمی و اعیانی روبه دریا ، خانه های تجار قدیمی بوده که حالا موزه ی مردم شناسی ، شهرداری ، مرکز ایران شناسی و میراث فرهنگی شده اند . موزه ی مردم شناسی ، در نوع خودش مجموعه ی جالب و کم نظیری است . از جمله بخش سازهای موزه . اکثر سازهای محلی استان در این قسمت دیده می شود به علاوه در کنار هر ساز دستگاه پخشی ، ساز را معرفی می کند و نمونه ای ازنواختن ساز را ارائه می کند .
دوست داشتم در مدت اقامت در بوشهر به آرامگاه آتشی هم می رفتم . مزار آتشی در بوشهر در بقعه شیخ چاه کوتاهی است . می گویند آتشی را بر خلاف خواست زن و فرزندش اما موافق با خواست خودش در آنجا دفن کرده اند . مقامات محلی خیلی سعی کرده اند مانع دفن او در آنجا شوند . زیرا بقعه محلی دینی است و آنها آتشی را شاعری بی دین می دانسته اند . در این کار مردم هم طرف مرحوم آتشی را می گیرند . و بالاخره پس از درگیری مردم با مسئولان ، با دفن آتشی در آنجا موافقت می شود . البته در این کار نفوذ محلی خواهر شاعر ، سکینه آتشی ، که در بوشهر دفتر وکالت دارد نیز مهم بوده است . در نهایت به خاطر ویپگیهای مزهبی مدفن آتشی در آن را فقط در روزهای خاصی ، مثلن شب های جمعه باز می کنند . در بوشهر امام زاده ی دیگری هم هست به نام امام زاده علی بن عباس . این امام زاده در واقع درختی است که در کنارش حیات و دروازه و بارگاهی هم درست کرده اند . مردم می گویند حضرت ابوالفضل در راهش ( کدام راه ؟ ) اسبش را به این درخت بسته است . در کنار این امام زاده خانه ی اعیانی سنتی است که خانه ی یکی از تجار مهم بوده . شرق امام زاده هم گمرک بوشهر قرار دارد . فکر می کنم این سه ساختمان در کنار هم ، هویت شهر را کاملن معرفی می کند .
سوسن : من هنوز داشتم درباره ی زندگی و دوران سوسن حدس ها می زدم که اتفاق عجیبی افتاد . سوسن و خانواده اش که تا آن موقع چمدان به دست در انتظار بودند ، چمدانهایشان را برداشتند و از فرودگاه خارج شدند . بنابراین قصه ی سوسن ناتمام ماند . البته یاد سوسن در کنار من باقی ماند . راستی اشتباه گفتم اسم او آزاده بود .
لغتنامه : در سفر به چند لغت جالب برخوردم . در اهرم از موتور سواری آدرس پرسیدم . موتور سوار می خواست بگوید مستقم بروید و در دور برگردان دوم بپیچید . به جای واژه ی دور برگردان گفت : برید دوران دوم بپیچید . فکر می کنم دوران کلمه ی بهتری برای دور برگردان باشد.
در بوشهر هنوز می گفتند فلانی ختمه ، در حالی که ما امروز بیشتر می گوییم فلانی ختم روزگاره .
واقعن این آخرین قسمت سفرنامه است ؟ سفرنامه قسمت دیگری ندارد ؟ من چیزی را فراموش نکرده ام ؟
بعد التحریر : بنا نبود که من تبلیغ مستقیم وبلاگی را بکنم . وبلاگهای مورد علاقه ام را در پیوندها گذاشته ام اما حیفم آمد تبلیغ وبلاگ دوست عزیزم امید صادقی را نکنم . حتمن به او سر بزنید ، این از معدود وبلاگهایی بود که غبطه اش را خوردم .
نتیجه ی اخلاقی :
الف ) بسیار سفر باید تا پخته شود خامی ( همه چیز که نباید قلنبه سلنبه و عجیب و نو باشد )
ب ) سوررئالیسم برای ما جماعت روشنفکر نمای پایتخت نشین یک سبک موجود و محسوس هنری است ، در اکثر شهرستانها سوررئالیسم یک شیوه ی جاری و نامرئی زندگی روزمره است .
ج ) انرژی هسته ای حق مسلم ماست .
د ) نتیجه ی اخلاقی می تواند بعد از بعد التحریر بیاید .



