اَخ تئاتر
پوزش :
از اینکه بازهم زیاده و به جای سخنرانی چلکوفسکی باید اراجیف منو بخونید اگر خیلی نادخ بود کامنت بفر مایید قسمت دوم نیاد .
نام :
در دانشکده ی هنرهای زیبا دوست عزیزی داشتم که وقتی می خواست نفرت یا شکایتش از چیزی را اعلام کند ، می گفت : اَخ ، فلان چیز . حالا که ، مثل همه ی دوستی های عزیز آن دوره ، بین مان کمی شکر آب شده ، از اصطلاح او و نفوذ ادبی اش برمن ، استفاده کردم و نام این نوشته را گداشتم اَخ تئاتر .
نامهای مترادف :
اَخ مقصود ، اَ خ جشنواره ، اَخ گروتوفسکی .
اَخ جشنواره :
1- امروز آخرین روز جشنواره ی تئاتر است . گه بگیرن از اولین روز تا آخرین روزشو . از اولین دوره ای که در این جشنواره شرکت کردم ( در سال 78 ) تا امروز مطمئنم که هیچ اتفاق مهمی از منشاء این جشنواره ، برای تئاتر ما نمی افتد . امسال که نور علا نور( اگر علا اشتباه است ، قوز بالا قوز ) بود . بخش بین الملل که ویترین جشنواره است از همیشه خالی تر بود . واقعا نمی شود تئاتر را بدون داشتن دانشی از متن اش ، به زبان اصلی درک کرد. خیلی از این کارها ، به خاطر اینکه از کشور صاحب تئاتری می آیند ، توانایی های فردی بالای بازیگران ، طراحان صحنه یا نور یا ... را می رسانند .اما در اکثر آنها هیچ نگاه جدید یا خلاقیت قابل لمسی دیده نمی شود . بگذارید خاطره ی یک استثنا ء را زنده نگه داریم : ریچارد اجرای گروه برلینز آنسامبل که سال 79 یا 80 اجرا شد . اَخ خاطره . با پولی که خرج یک یا دو دوره از بخش بین الملل جشنواره می شود ، می توانند تئاتر ایران را عوض کنند . سالن های نوی احداث کنند ، گروهها را مستقر کنند . اما این اتفاقات نمی افتد ، چرا ؟ چون جواب واقعی جمهوری اسلامی به پرسش لزوم وجود تئاتر، نه است .
2- گه ترین کار دنیا بلیط خریدن و رفتن به یک اجرای خارجی در جشنواره است . پیشنهاد می کنم برای اینکه پروژه ی تحقیر دارندگان بلیط سریعتر و با کیفیت تر صورت بگیرد ، از سالهای آینده برای مسئولین حراست و سالن ها یک دوره توجیهی شامل 17 بار نمایش فیلم سالو اثر پازولینی در نظر گرفته شود .
َ3- اخ سلام و علیک . توی هر دوره جشنواره می توان هزاران نفر از دوستان تئاتری را دید . باید با همه آشنایی داد ، سلام و علیک فرمالیته ای انجام داد تا کسی ناراحت نشود یا شما به دماغ بالا بودن متهم نشوید . راستی فایده ی اینجور آشنایی دادنها چیست ؟ در اینگونه برخورد ها ، چه محبتی بین افراد رد و بدل می شود ؟ برای من که چند سالی است سعی می کنم از تئاتر فراری باشم ، دوستانی که می بینم به چند دسته تقسیم می شوند:
الف ) دوستانی که آنها را رنجانده ام . دیدن آنها برای من ، دیدن آن مقصود های صالحی اند که دوست داشتم با من باشند اما نتوانستم آنها را برای خودم حفظ کنم . وقتی آنها را می بینم به خودم می گویم چرا من لذت بردن از ارتباط را یاد نگرفته ام ؟ چرا انقدر آدمها را از خودم رنجانده ام که ازمن چند مقصود صالحی مرده ، جدا شده اند ؟ در راس این گروه از دوستان ...... همه ی آدمهای این گروه در راس اند . به قول سریال پوپولیستی ِ زیر تیغ ، درد خروار خروار می آد ، مثقال مثقال می ره .
ب ) آدمهایی که می خواستم با آنها دوستی و ارتباط نزدیکی داشته باشم ، قلباً هم به آنها نزدیکم اما هیچوقت نشده باهم مدتی دراز باشیم ، اگرچه سالها هم همکلاس یا همکار بوده ایم . در راس این آدمها امیر سلطان خندان است .
ج ) آدمهایی که هروقت می بینمشان از خودم می پرسم چرا آنها را به زندگی ام راه دادم . نه به خاطر اینکه خوب بودند یا بد ، به خاطر اینکه ربطی به من ندارند. اما وقتی برای من عزیز و حتی تعیین کننده بودند . در راس این گروه محمود استاد محمد .
بخش عمده ی این آدمها را از دانشکده می شناسم و همین باعث می شود همه ی آنها ، خوب یا بد ، یک دوره ی کامل جهالت و حماقتم را جلوی چشمم زنده کنند . من در همه ی دانشگاههای هنری گه ، سیگار کشیده ام . تنها برداشت و عایدی من از این دانشگاهها این بوده . اخ اخ اخ اخ اخ دانشگاه .
اخ ادامه دارد .....
