تبليغاتX
مقصود صالحی

مقصود صالحی

 

                                    آيا قدرت کاربردي دارد ؟

                                             بخش دوم

بخش اول اين مطلب را مي توانيد در همين وبلاگ بخوانيد .

اين مطلب تاملاتي درباره قدرت و آثار احتمالي اعمال آن است .

 

الف ) حذف مسابقه : در بسياري از شيوه هاي حکومت ، سعي در حذف يا کمرنگ شدن اين مسابقه شده است . وجود يک شاهنشاه ، يک ديکتاتور ، يک حکومت خانداني و ... راههايي براي حذف يا کمرنگ کردن اين رقابت و ايجاد تمر کز در قدرتند . اما در اينجا نيز اشکالاتي وجود دارد :

1 ) در اين حالت چون بازنده اي وجود ندارد ، دست اندازي هم در کار برنده وجود نخواهد داشت . اما توجه داشته باشيم که برنده اي هم وجود ندارد بنابراين ميزان رضايت فرمانبران و ميزان اطاعت آنها نيز کمتر از حالتي است که در حالت رقابت وجود داشت . به علاوه بتدريج ممکن است همه خود را در شمار ناراضيان و بازندگان بدانند و اين به از بين رفتن تدريجي کوچکترين حس اطاعت و رواج بيش از حد بي نظمي بينجامد . معمولا ً هم همين اتفاق مي افتد . بسياري از شورش ها و انقلابات صرفا ً محصول چنين حالتي هستند ، نه بررسي واقعي عملکرد صاحبان قدرت . هزينه چنين اقداماتي براي جامعه سنگين تر است يا تحمل گروهي نافرمان و کم فرمانبر ؟

2 ) آيا رقابت براي کسب قدرت را مي توان حذف کرد ؟ ممکن است رقباي قدرتمند يا رقابتي بيروني  وجود نداشته باشد ، مثلا ً در مورد حکومتهاي موروثي . در بحث ما واژه رقابت ، دال بر روندي براي اثبات حقانيت است . رقابت به منظور نشان دادن قابليت تفوق بر رقباي حال و آينده است . حتي در مواردي که به تفوق و رقابت عيني نيازي نيست چنين روندي در ذهن فرمانبردار شکل مي گيرد . همين رقابت است که باعث مي شود فرمانبردار عنان بخشي از اراده خود را به صاحب قدرت بسپرد . بنابر اين رقابت ، دست کم به صورت ذهني ، قابل حذف نيست .

به طور مثال قدرت پيامبران ، دست کم در عرصه ي دين و براي تمام متدينين ، بي رقيب است . هيچ مومني به دين الف پيامبرش را در رقابت با فرد ب انتخاب نکرده و اطاعتش از او ناشي از تفوق الف بر ب نيست . اما قدرت بلا منازع پيامبران نيز با رقابت دروني نيروهاي متفاوت ، گاه متضاد و متخاصم ، در درون مومن مشروعيت مي يابد . به عنوان نمونه در اعتقادات ما اگر نفس نيکو بر نفس بدکار چيره شود ، اطاعت از پيامبر حاصل مي شود . بنابر اين در درون ما هم هميشه نيروهايي ناراضي از قدرت به حق حکومت آسماني وجود دارد . شايد بتوان اين نارضايتي را نظير ناخوشايندي هاي فرهنگ از نظر فرويد دانست . در انديشه ديني " تکليف "  درماني براي اين حالت است . تکليف به تدريج بخش هاي نافرمان يا مردد را به اطاعت وادار مي کند

دربخش سوم اين مطلب راه ديگر مشروعيت بخشيدن به رقابت را بررسي مي کنيم . راهي که منجر به ايجاد دموکراسي هاي جديد شده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 23:38  توسط مقصود صالحی  | 

                         وقتي از درام حرف مي زنيم ، درباره ي چي صحبت مي کنيم؟

در اين بخش مطالب کوتاهي درباره ي نمايشنامه هاي مختلف يا مفاهيمي از نمايشنامه ، مي نويسم .  تلاش مي کنم تا در باره ي اين مفاهيم به صورت غير آکادميک و کاربردي مطلب بنويسم . ايده آل من اين است که توجه مخاطب غير علاقه مند به نمايشنامه و تئاتر را ( هم ) جلب کند .  

 براي اين کار ، ردپاي درام را در زندگي روزمره دنبال مي کنم . فکر مي کنم تنها راه جذب آدمها به ديدن اجراهاي تئاتر و خواندن نمايشنامه ها ، يافتن چنين ردپاهايي است .

مثلاً :

بچه محصل سرظهر به خانه اش مي رسد . قبل از هرکاري مي رود سراغ گاز . از قابلمه ي غذا خبري نيست . سر يخچال مي رود . در يخچال هم غذا نيست . مادر خواب آلود به آشپزخانه مي آيد . مادر  دير از سرکار  برگشته ، شب قبل هم به اندازه نخوايبده و تا به خانه رسيده خوابش برده . پسر گرسنه ، عصباني مي شود . شايد به کارهايي فکر مي کند که  اگر مادر انجام مي داد مي توانست براي او هم غذائي درست کند . يا حداقل مي توانست زودتر او راخبر کند تا بيرون چيزي بخورد . شايد هم گرسنه تر از اين است که فکري کند . به مادرش پرخاش مي کند و او را متهم مي کند که به فکر بچه يا بچه هايش نيست .

دو سال مي گذرد ( يا هر چند وقتي که شما بخواهيد ) پسر بزگتر شده ، مادر پيرتر . حالا همه خانواده  مي دانند که مادر سرطان دارد .

محصل با لباس مدرسه جلوي گاز ايستاده است . نگاهش به ماهي تابه ي روي گاز است  . به نظرش وقت هم زدن آنهاست . آنها را با قاشقي که نزديک است هم مي زند . يادش مي افتد که قاشق ته ماهي تابه را خراب مي کند . دنبال قاشق چوبي مي گردد . مادر خواب آلود به آشپزخانه مي آيد . از اينکه نتوانسته غذا درست کند ، عذر خواهي مي کند . پسر در پاسخ مادر را تسکين مي دهد و او را مطمئن مي کند که کسي از او توقع غذاهاي جورواجور  ندارد .     

در اينجا يک واقعيت قطعي و فراتر از قدرت انسان رفتار پسر در برابر مادر را تغيير داده است : سرطان. يکي از مهمترين وضعيت هاي دراماتيک همين چيرگي يک واقعيت طبيعي قاهر بر رفتارهاي ماست . البته هميشه اين عامل تغيير يک اتفاق هولناک طبيعي مثل يک بيماري ، مرگ يا بلايي ديگر نيست . اين مسئله ، بخصوص در تئاتري که برپايه رفتارهاي ما بوجود آمده ، ديده مي شود . مثلا ً نمايشنامه هاي چخوف يا شيوه اجرايي که استانيسلاوسکي ( بر پايه همان نمايشنامه ها ) بنيان گذاشت . نمايشنامه نويس هميشه از اتفاقاتي که باعث تغيير رفتارهاي ما مي شود ، استقبال مي کند . ما هم از ديدن اين تغييرات ، احيانا کشف دليل اين تغييرات لذت مي بريم ( مي بريم ؟)

در بخش بعدي اين مطلب نمونه هايي از اين وضعيت را در نمايشنامه ي سير روز درشب دنبال مي کنيم . معروف است که يوجين اونيل اين نمايشنامه را با گريه شروع کرد و در اشک به پايان برد . در آنجا خواهيم ديد که .....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 23:10  توسط مقصود صالحی  | 

محسن نامجو: خواننده، نوازنده و آهنگساز

تعداد گروههاي راک ايراني روز به روز بيشتر مي شود . ملودي ها و ريتم هايي که اين گروهها براي خواندن اشعار ايراني استفاده مي کنند بتدريج تکراري مي شود . خيلي وقت ها همراهي يک شعر با يک موسيقي فقط از روي اجبار است نه ساختن فضايي جديد براي آن شعر . در چنين شرايطي آشنايي با محسن نامجو و آهنگ هايش براي خود من يک شگفتي کامل بود . برخلاف اکثر راک کارها و راک بازهاي ايراني کارهاي او فرماليستي نيستند بلکه فضاي جديدي را به مخاطب امروز ارائه مي دهند. شايد به همين خاطر نمي شود او را يک راک کار کامل حساب کرد . بيشتر اجراي او از شعرهاي قديمي را شنيده بودم تا اينکه به يکي  از شگفتي هاي او برخوردم ، که ترانه اش هم از نامجو بود : يک روز از خواب پاميشي ...   . دلپذيرترين و جالب ترين تجربه اي که ماه گذشته در موسيقي داشتم شنيدن آهنگهاي او بود . يک خواننده ، نوازنده ي تار و آهنگساز که کاملا ً ايراني و بزرگ شده ي دهه ي شصت شمسي است .

 

نوري بيگه جيلان و اوزاک

Uzak

من معمولا هفته اي چهار تا شش فيلم مي بينم به همين خاطر با فيلم هاي متنوع و اکثرا ً جالبي برخورد مي کنم . نمي توانم براي يک ماه سينماگر محبوبم را مشخص کنم ، اما در دو هفته اي که گذشت آدم جديدي را در سينما کشف کردم( حداقل براي من تازه بود ) : نوري بيگه جيلان ، کارگردان فيلم دوري يا اوزاک . اگرچه فيلم در سال 2003 جايزه ي بازيگر مرد را از کن برده و تشويق شده تا حالا با آن برخورد نکرده بودم . فيلمنامه ي درخشان فيلم که خود جيلان آن را نوشته به نظرم باز انديشي همان مفهوم دوري و دوستي خودمان است . همه چيز در اين فيلم جمع و جور اما حساب شده است : بازي هاي درخشان ، فيلمبرداري خوب و البته کمي سانتي مانتال ، تدوين و بخصوص فيلمنامه . اميدوارم در هفته هاي آينده بيشتر درباره ي فيلم برايتان بنويسم . 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 22:5  توسط مقصود صالحی  | 

                                           قصه رنگ پريده، خون سرد

                                            نيما يوشيج

نوشتن از نيما براي من ، نوعي اداي نذر و وظيفه است که شايد درباره چيزي در شعرهاي او نيست بلکه نوعي ياد آوري است ، ياد آوريي آنچه فراموش شدني است ، فراموشي آنچه دريغ خوردني است و دريغ از کميابي آنچه هميشه حاضر بوده و نيست حالاست . اين نوشته ها شايد شامل ارزيابي و ايضاح نباشد ، اما خواندني هم نيست ؟ پس نوشتني هم نيست ؟

اين يادآوري هاي گاه به گاه نيما کار آدمي است که گوشه اي دست در جيب ايستاده و مي شنود که چرا دست در کاري نداري ؟ و او در جواب مي گويد:

 " همين طور که به سرما نگاه مي کنم ياد طعم شربت تلخي مي افتم که سالها پيش .... "

-         براي نوشتن اين يادداشت کتاب نيما را برداشتم . به اندازه سياه شدن هردو دست خاک گرفته بود.

اولين شعرهاي نيما داستاني است ، داستانهايي درباره ي مردي که مي پندارد بيمار است و نامش نيماست . نيماي شاعر در شعري که اولين شعر کتاب اوست  قصه ي رنگ پريده ، خون سرد . مثل همه ي داستانها راوي در جستجوي چيزي است که  منفعتش در رهايي اوست برايش منفعتي دارد مثلا نيما در نقش شهرزاد : رهايي ًخاموشي شهوت آدم کشي سلطان است . با لباس اديپ : يافتن قاتل پادشاه مخلوع . نيما چشم بسته يا دانسته به همين لباس در مي آيد آنگاه که در انتها ، مي يابد " مقصر " خود اوست پس کليد در دست اسير مي درخشد . شاعر نمي دانسته  به ناچار شاعر زاده شده و از اين تقصير زخمي است و زخم را راهي سفري  مي کند تا از برابر صف مظنونين کهنه ي هميشگي ،  سان  ببيند : مردم شهر مردمان دلداده به ناحق ، نگاران چرب دست استاد و ... . سفرنامه زخم مي شود " قصه ي رنگ پريده ، خون سرد " .

    -  به کتابخانه ي محتضر نگاه مي کنم . پر از سفرنامه هاي پر خاک است . سفرنامه هايي پراز مسافراني که در پناه امن خداوند سفر مي کردند .

در انتهاي اين سفر نيما مسافري است که پذيرفته شاعر باشد ، چيزي که همه ي شاعران - حتي شاعران با صله-  در برابرش مقاومت مي کنند اما تسليم مي شوند . همه ي شاعران ميدانند که " تقصير " از خوشان است .

 درنظام عالم از روي خرد گر بنگري ؟

آدمي را چون معونت شرط کار شرکتست

نان زکناسي خورد بهتر بود کز شاعري

........

دشمن جان من آمد شعر چندش پرورم ؟

اي مسلمانان فغان از دست دشمن پروري !

يا:

شعر داني چيست ؟ دور از روي تو حيض الرجال !

( هر دو از قصايد انوري )

نيماي مسافر اما با شاعران پيش از خود متفاوت است ، او پذيرفته که در سفر تنهاست ، نه با معشوق ، نه با مردم و نه با خداوندي که سايه اش را روي سر و صورتت مسح کني  . همراه او جهاني خاموش و قاطع است که نيما تلاش مي کند از او همدمي بسازد : طبيعت . باز هم مثل شاعران ديگر پذيرش نيما از تنهايي ، پذيرايي اش از ما مي شود . چه طور آدمي دور از مردم ، براي ما غذاهايي چنين محبوب ، درسفره اي چنين شاهانه ، مي چيند ؟

( نيما نه زبان تجدد بلکه زبان تاويل نفسانيت جديد ماست . نفسانيت ما که مخرب وجود ماست در مواجهه با نمود خود طبيعت و جهان پيرامون که امروز در غرب و مغرب زمين مستور است دچار وحشت و اضطراب مي شود و " نومن ببعض و نکفر ببعض " ( سوره نساء آيه 150 ) بر او مستولي مي گردد )

اين پاسخ يوسفعلي ميرشکاک - در کتاب اجمال و تفصيل- به سئوال ما است براي  من اين يکي از تحليل هاي آموزنده ي شعر نيماست . چه اگر نيماي سر در گريبان را که به سمت خانه اش مي دود تا از  خياباني شهري بگريزد ، در کنار پرسه زن بازيگوشي ببينم که در شهر پرسه مي زند ، نامش بودلر است و يقه ي پالتوي جنوني رنگش را تا گونه بالا کشيده ، شايد اين پاسخ يکسر درست باشد . اما آيا تمام " قصه رنگ پريده خون سرد " در اين فرار عناد آميز از شهر خلاصه مي شود ؟

-  از جايي صداي نفس نفس مي آيد . کتاب نيما را به کتابخانه ي محتضر بر مي گردانم ، نفس اش چاق مي شود . دو دستم را شسته ام اما هنوز بوي خاک مي دهد .   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 21:58  توسط مقصود صالحی  | 

آيا قدرت کاربردي دارد؟

بخش اول

کلمه ي " قدرت " هميشه براي من بار منفي داشته ، بخصوص اگر در پيش زمينه اي  سياسي يا اجتماعي با آن برخورد مي کردم . اولين بار در حين خواندن کتاب " آناتومي قدرت " سعي کردم با ديدي تحليلي ، نه ارزش مدار، با اين کلمه برخورد کنم . يکي از اهداف نويسنده کتاب ، جان کنت گالبرايت ، ايجاد همين نگاه در مخاطب است .  به جاي تنفرقبلي از خودم پرسيدم : اگر در يک تعريف بسيار ساده قدرت را توانايي اعمال اراده ي خود به ديگري بدانيم ، فوايد قدرت و اعمال آن چيست ؟

 قدرتي را فرض بگيريم که به هدف مي نشيند و" اطاعت " در پي دارد . اطاعت در تشکيل گروه ها و سازمانها و بازدهي بالاي آنها مهمترين نقش را دارد . خيلي ساده اگر کارگران کارخانه به دستورات مافوق عمل نکنند کارها پيش نمي رود . اما شرط ايجاد " اطاعت " در قدرت پذيران ، ايجاد " مشروعيت " براي قدرت است . قدرتي مي تواند موثر و پيش برنده باشد که به طريقي مشروعيت اش براي زيردستان اثبات شود . در کتاب گالبرايت ، از اين مشروعيت با عنوان منابع اعمال قدرت ياد مي شود .  به نظر او اين منابع عبارتند از : شخصيت (  رهبران ديني بخصوص رهبران اوليه مثلا ً مسيح )  ، مالکيت و سازمان . مي توان پرسيد که آيا اينها تنها منابع قدرت يا عوامل ايجاد مشروعيت هستند ؟ آيا عوامل ديگري ، مثلا ً در دست داشتن يک رسانه در دنياي جديد ، نمي تواند باعث ايجاد مشروعيت شود ؟ به طور مثال گالبرايت قدرت جنسي را به قدرت شخصي فرو مي کاهد يا قدرت رسانه اي را شکلي از قدرت ساتزماني مي داند اما آيا اين فرو کاستن درست است ؟  اين سئوالها براي من مطرحند ، اما مسئله ي اصلي من چيز ديگري است .

فرض کنيم الف و ب براي بدست آوردن قدرت در يک کشور رقابت مي کنند . طبعاً از نظر عده اي الف شايسته و مشروع است و از نظر عده ي ديگري ب . گروهي منابع قدرت دهنده به الف و گروهي منابع قدرت ب را مي پسندند. فارغ از نتيجه ي اين مسابقه ، به صرف وجود اين رقابت ، بخشي از کارآمدي برنده در آينده  ازبين مي رود . در مقياس مفروض ما ، يک کشور ، ناموافقان با برنده ، که او را نامشروع مي دانند ، عده ي بسيار زيادي از فرمانبران قدرت را تشکيل مي دهند . بنابراين قدرت برنده ( حاکم ) همواره تا حدکم يا بسيار زيادي ، در استفاده از اين قدرت و ايجاد اطاعت مثبت يا منفي ناتوان خواهد بود . بنا براين مسابقه ي کسب قدرت حداقل در مقياس ما ، تا حدي نقيض خود را در خود مي پروراند . اما راه حل ها براي کار آمدي بيشتر قدرت چيست ؟

 

در قسمت هاي بعدي اين مطلب دو راه حل اساسي در اين مورد را بررسي مي کنيم:

يکي حذف مسابقه و ديگري سعي در مشروعيت بخشيدن به مسابقه.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 21:33  توسط مقصود صالحی  |