یک روز در کنسرواتوار(۴)
دروس تحليل متن براي بازيگر، تايچي، کار با ماسک، بيان و صدا. تا آنجا که من فهميدم همهي اين کلاسها براي دانشجويان تازهوارد و سال اوليهاي کنسرواتوار بود. در اين مواقع، خواه ناخواه آدم به مقايسهي آموزشها فکر ميکند. اگرچه شايد اين مقايسه چندان درست نباشد، اين نتايج را براي من در بر داشت؛
الف) با وجود محتواي مدرن تئاتر و پيشرفت هر روزهي آن در جهان، آموزشهاي برجستهي تئاتري هر روز بيش از پيش به "سنت" باز ميگردند. به عنوان نمونه، بخش وسيعي از کلاسهاي کنسرواتوار کلاسهايي است که به تمرين و اجرا با ماسک ميپردازد. در فرهنگ تئاتري اروپا، ماسک يک ابزار سنتي تئاتر است. البته با تلاشهاي بيشمار مجريان و نظريهپردازان تئاتري، تمرينها و کاربردهايي امروزي بر پايهي اين ابزار شکل گرفته است. در کلاس ماسک کنسرواتوار، هنرجوها بازياي با ماسک ميکنند که مشخص است يک بازي سنتي است و همهي شرکتکنندگان پيشينهاي ذهني از آن دارند. همچنين سنتها و حتا گاه شعاير ديني شرقي، نقش مهمي در تربيت اجراگران تئاتري امروز دارد. (متاسفانه هنگامي كه از تئاتر شرقي صحبت ميکنيم، نخستين و در بيشتر مواقع تنها چيزي که به ذهن مخاطب غربي ميرسد، سنتهاي اجرايي چيني و ژاپني است) در حالي که در تئاتر ما، آموزش بر پايهي شيوههايي بنا شده که مخاطب هيچ پيشينهي ذهني از آن ندارد.
ب) هر استاد تنها درسي را تدريس ميكند که متخصص آن است؛ ضمن اين که در همان درس خاص نيز محدود و تخصصي برخورد ميکند. براي نمونه در کلاس تحليل متن خانم معلم کلاس، متخصص اجراي آثار ادوارد باند بود. براي همين آثاري از ادوارد باند را براي تحليل انتخاب کرده بود.
ج) در روزهايي که ما در کلاسها شرکت ميکرديم، برخي از دانشجويان تکاليف کلاسي خود را که اجراهايي از «اورست» و «نجاتيافته»ي باند بود، ارائه ميدادند. اين افراد با امتحاناتي بسيار سخت برگزيده شده بودند اما واقعا توانايي يا استعداد چشمگيري در آنها نبود. چيزي که کارها را از انتظار ما فراتر ميبرد، زمان زيادي بود که هنرجو صرف تمرين کارش ميکرد. در کلاس تحليل متن، يک جلسهي کامل کلاس يعني 3 ساعت صرف پياده کردن توضيح صحنهي ابتدايي متن باند شد. در اين مدت، استاد تنها با پرسشهايي که مطرح ميکرد، تلاش ميکرد ذهن هنرجو را به نکات جديدتري معطوف کند.
اهميت اين کنسرواتوار در تئاتر امروز شرق را نبايد ناديده گرفت. حداقل اين که عبدالحسين نوشين و جورج ابيض دو بنيانگذار جاويد تئاتر مدرن در کشورهاي فارسيزبان و عربي از اين کنسرواتوار فارغالتحصيل شدهاند.4
به هر حال در دانشگاههاي تئاتري ما، زمينه براي فعاليتهاي مشترک و بين فرهنگي فراهم نيست و همين بزرگترين لطمه را به کيفيت فني چنين کارهايي وارد ميکند. در همين مورد اخير اگر تلاشهاي شبانهروزي خانم اميني و هدايت و حمايت دکتر سرسنگي نبود، هرگز چنين فرصتي فراهم نميشد. اين در حالي است که عطش دانشجويان براي آشنايي با تئاتر روز دنيا هر روز بيش از پيش ميشود. دستاوردهاي اين سفر کوتاه، چه اگر تنها باعث يک نوع انگيزش و تشويق به کار بيشتر براي دانشجويان باشد و چه به اين نگاه محافظهکارانه که آسمان همهجا را يکرنگ ميداند منجر شود، ارزش بها دادن به چنين برنامهايي را دارد. تئاتر امروز ما تا حد نهايت ظرفيت از نگاه دورادور به تئاتر امروز جهان انباشته شده و نياز به آشنايي نزديکتر با کارآمديها و ناکاراييهاي تئاتر امروز دارد.
از طرفي کشورهاي اروپايي هم مشتاق ديدن اجراهايي از تئاتر امروز ايران هستند5. نهادهاي متمول و سرشناسي نيز، بهويژه در اروپا (در مورد اين نمايش شهرداري پاريس) حاضر به سرمايهگذاري در چنين فعاليتهايي هستند. اگر چنين اتفاقاتي قاعدهمند شود به لحاظ فرهنگي و حتا به نسبت اقتصادي، براي نهاد دولتي تئاتر ما، بسيار سودآور خواهد بود.
پينوشت
1- در سالن انتظار تئاتر، اعلان سفر گروه به افغانستان نصب شده بود و در آن نام گروه «آفتاب» نوشته شده بود. اما من در اينجا همان نام مشهورتر در ايران يعني خورشيد را آوردم.
2- تصديق ميکنيد که ارائهي خلاصهي داستاني از اين اجرا تقريباً غيرممکن است.
3- براي آشنايي بيشتر با فعاليتهاي گذشتهي گروه منوشکين بنگريد به؛ حسيني، ناصر- تئاتر معصر اروپا- ج اول- چ نخست نمايش و چ دوم نشر قطره
4- متاسفانه نتوانستم سابقهاي از اين محصلين 70، 80 سال پيش کنسرواتوار به دست آورم.
5- در خردادماه امسال، سعدي افشار و گروهش به حمايت منوشکين در شهرهاي مختلف فرانسه به اجراي برنامه پرداختند.